سوداسودا، تا این لحظه: 14 سال و 1 ماه و 16 روز سن داره

eshgham,sevda

مریضی سودا خانوم

1393/3/18 11:55
نویسنده : neda
150 بازدید
اشتراک گذاری

سلام عزیزم

چهارشنبه ( 7 خرداد ماه ) به همراه بابایی و شما رفتیم پارک تا شما کمی سرسره بازی کنی. حدود صبح بود که شما بیدار شدی و غذاهایی که خورده بودی رو بالا آوردی. همون موقع بردیمت دکتر . من و بابایی فکر می کردیم که زیاد خوردی و اینجوری شدی. ولی دکتر گفت که ویروس اومده سراغت.

خلاصه اومدیم خونه . بابایی که رفت سر کار و من وشما هم یکم خوابیدیم وقتی بیدار شدیم دیدم که اسهال هم شدی. ساعتهای سه بود که بردیمت بیمارستان و بهت سرم وصل کردند و ازمایش خون و مدفوع هم دادیم ساعتهای هشت بود که اومدیم خونه. دوباره ساعتهای یک شب بود که بالا اوردی و بازم رفتیم بیمارستان. این بار بستریت کردند به شدت اسهال بودی خیلی. تا یکشنبه تو بیمارستان بستری بودی. نمی دونی چقدر سخت بود من و بابایی خیلی نگرانت بودیم. تو بیمارستان روزی یه بچه فوت می شد و این از همه بدتر بود.

این ویروس سراغ منم اومد و شنبه از شدت اینکه حالم بد بود دو بار رفتیم دکتر و شش تا امپول و سرم وصل کردند که یکم بهتر شدم. بعد از من بابا رضا و مامانی و بابا شاهین هم گرفتند.

سه شنبه باز هم حال شما بد شد و من و مامانی شما رو بردیم دکتر. به زور بهت ors می دادیم. خلاصه از سه شنبه بعدازظهر دختر گلم بهتر شد.

امیدوارم دیگه هیچ وقت مریض نشی مامان جون. روزهای خیلی خیلی سختی رو گذروندیم عزیزم.

 

 

پسندها (2)

نظرات (0)

niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به eshgham,sevda می باشد